معاشران گره از زلف یار باز کنید

  جشن سی و هفت سالگی رادیو ایران

برگشت به صفحه اول

 

صدیقه سادات رسولی معروف به روشنک گوینده رادیو ایران و برنامه گلها (گردآوری از همنشین بهار )

 

زخمه های هر تاری كه استادانه نواخته می‌شود، هر آرشه ای كه بر ویلن صبا كشیده شود و هر ضربه ای كه تكمه های سیاه و سفید پیانوی محجوبی را فرو بَرد، او را هم به یاد می‌آورد. چنانچه در قید حیات باشد از مرز ۸۰ سالگی گذشته است. اما اگر او نیز، همانند صبا و نی‌داود و قمر و پیرنیا و تهرانی و وزیری، و یا، خالقی و تجویدی و یاحقی و دلکش و الهه و پوران... به میهمانی خاک رفته باشد، به یقین چون گلهای جاویدان همیشه زنده‌است.

روشنک در سال ۱۳۲۷ وارد خدمت در رادیو ایران شد و تا سال ۱۳۳۴ در بخش‌های مختلف گویندگی می‌کرد. او گوینده برنامه گلها بود و بسیاری از مردم ایران این برنامه را با صدای او که اشعار را به درستی دکلمه می‌کرد، می‌شناسند و تاثیر گویش او در فراگیری اشعار ادبیات فارسی برای مردم هم چنان در اذهان، به عنوان یک خاطره زیبا باقی مانده‌است.

درآغاز کوکب پرنیان، گوینده و شعرخوان زن در برنامه‏ی گل‏ها بود. کمی بعد که صدیقه‏ی سادات رسولی جای او را گرفت، به توصیه‏ی داود پیرنیا نام روشنک را بر خود نهاد.

خانم روشنک در مصاحبه ای در سال ۱۳۵۴ چنین می‌گوید (گوش کنید از دقیقه ۳۰):

نام اصلی من صدیقه سادات رسولی است در سال ۱۳۲۷، با سمت گویندگی وارد خدمت رادیو شدم و تا سال ۱۳۳۴ در قسمت های مختلف رادیو گویندگی می‌کردم.

زمانی که می‌خواستم وارد رادیو شوم، ۸۱ نفر جهت گویندگی شرکت کرده بودند که از میان آنان قبول شدم کسانی که از من امتحان گرفتند: مرحوم سعید نفیسی، حسینقلی مستعان، حسین زاهدی، مرحوم صبحی و چند نفر دیگر هم بودند که الان یادم نیست مرحوم پیرنیا از برنامه سوم گلها مرا دعوت به همکاری کردند.

نام روشنک را هم ایشان برایم انتخاب کرد و اولین شعری را که در برنامه گلها خواندم، این بود:

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

شب که خورشید جهان تاب، نهان از نظر است

طی این مرحله با نور مهی باید کرد

از خاطراتم این است که گاهی که از رادیو بیرون می‌امدم، جوانان علاقه مندی در بیرون رادیو بردند که از من خواستند اشعاری را که در برنامه گلها می‌خوانم، برایشان بنویسم. ولی همیشه به دلیل جوان بودن آنها این شعر را برایشان می‌نوشتم.

نخست موعظه پیر می‌فروش این بود

که از معاشر ناجنس احتراز کنید

اما حالا پس از گذشت چند سال اگر قرار باشد مطالبی بنویسم، این شعر را هم اضافه می‌کنم

از امروز کاری به فردا نماند

چه دانی که فردا چه آید زمان

 

برگشت به صفحه اول


.سايت اينترنتي و برنامه هاي راديو گلها توسط مسعود نوين فرح بخش گرد آوري و پخش ميگردد